۱۱/۱۸/۱۳۹۰

بارقه- داستاني از ایتالو کالوینو



ترجمه : محمد رضا فرزاد

ماجرا ، یه روز سر یه چار راه ، وسط انبوه مردمی که می آمدند و می رفتند ، اتفاق افتاد . از حرکت ایستادم و پلکی زدم . یکدفعه ، هیچی نفهمیدم . هیچی ، هیچی هیچی . دلیل حضور اشیاء و آدم ها را نمی فهمیدم و همه چی کاملن پوچ و بی معنی شده بود . خندیدم .
چه چیز غریبی یافته بودم که پیشتر متوجه او نشده بودم ، تا آن موقع تا آن موقع همه چیز را پذیرفته بودم ، چراغ های راهنما ، ماشین ها ، پوستر ها ، یونیفرم ها ، میدان ها ، چیزها از این جهان پرت افتاده بودند ، جوری که انگار چیزهای ضروری بوده باشند . انگار زنجیره ای از علت و معلول ها ، آن ها را گرد هم آورده باشد .
بعد خنده روی لبم خشکید . شرمنده و خجالت زده شدم . دستم را بالا بردم تا توجه مردم را به خودم جلب کنم . داد زدم : « یه لحظه وایسید . یه اشتباه شده . همه چ ناجور است ، کارهامون بی خود و بی معنی است . این وضعش نیست . این اوضاع کی تموم می شه ؟»
مردم دورم جمع شدند و با کنجکاوی وراندازم کردند . همین طور که وسطشان ایستاده بودم و دستهایم را بالا و پایین می بردم ، یکدفعه از تشریح عقیده ام از این که آن ها را بارقه ی کشفی که به ناگاه روشن ام کرده بود شریک کنم ، مأیوس شدم و هیچی نگفتم . هرچی نگفتم چون لحظه یی که دستم را بلند کردم و دهانم را باز کردم ، انگار کشف عظیم را قورت داده باشم ، کلمات همین جورر بی حساب و کشکی خارج شدند . مردم پرسیدند : « خب ، یعنی که چی ؟ همه چی سرجاشه . همون جور که باید باشه . هرچیزی نتیجه ی چیز دیگریه . همه چیز با چیزای دیگه جوره . ما که چیز بی خود و اشتباهی نمی بینیم .»
آن جا ایستادم ، گیج و مبهوت . دیدم انگار یکدفعه همه چیز باز سر جایش نشسته و معمولی به نظر می آید ؛ چراغ های راهنما ، میدان ها ، برجها ، یونیفرم ها ، خطوط تراموا ، گداها ، جماعت مردم . اما این هم آرامم نکرد ، بیشتر عذابم داد .
گفتم : « متأسفم . شاید من اشتباه کردم . خب ، این جور به نظرم آمد . اما درسته الان همه چیز درسته ، متأسفم » و از وسط نگاه های غضب آلودشان بیرون زدم و خلاص شدم . باز ، حتا حالا هم ، هروقت ( اغلب که این طور است ) می فهمم که چیزی نمی فهمم ، آن وقت ، خود به خود ، از این امید لبریز می شوم که شاید باز آن لحظه ی من سر رسیده، شاید یک بار دیگر باید هیچی را نفهمم ، باید یه فهم دیگر را که به سادگی به دست می آید و از دست می رود ، دست و پا کنم .
ارسال یک نظر