۹/۰۲/۱۳۸۳

داستاني از يك دوست
زن با عجله خود را از رختخواب بیرون انداخت و زیر لب گفت دوباره یک بیست و چهار ساعت دیگه. جلوی آینه به چشمهایش خیره شدبا انگشت سبابه ی دست راست از زیر چشم تا نزدیکی های لبش پایین آمد./رو به مردی که شانه به شانه اش نشسته بود گفت : و این آغازخوشبختی است.مرد با تعجب نگاهش کرد و بعد مثل اینکه تازه فهمیده باشد چه می گوید گفته بود :آره خوب.
باید حرف می زد باید با یک نفر حرف می زد.انگشتش را محکم توی شماره گیرتلفن فشار داد.یک دور چرخاند.بیرون نیامد.همسرش مرد خوبی بود.هیچ وقت نشده بود به خاطر مال دنیا عصبانی شودکه صدایش را بلند کند هیچ وقت و زن به همسایه ها لبخند نزده بود که ببخشید کمترش می کنم. گوشی را با احتیاط گذاشت. دست چپش را روی شماره گیر تلفن فشار داد و محکم بیرون_
بیرون آمد .کف دستش افتاد.نفس راحتی کشید.مطمئنا هیچ کس متوجه نمی شد.جلوی لباسش پر از دایره های نا منظم قرمز بود که هر لحظه بیشتر می شدند.صدای آشنایی شنید.از همان صداهایی که توی کتاب کلاس چهارم شنیده بود.خودش را به حیاط رساند.آهسته /نه /داد زد:باز باران با......می خورد بر بام خانه می پریدم می پری دم دور می گشتم دور دو..... .
دایره های قرمز نامنظم تر می شدند بزرگتر پخش می شدند روی سفیدی لباسش
از مغزش گذشت :چه کار احمقانه ای
خیس خیس قدم هایش را بزرگ وتند به طرفم زیر بالکن برداشت
یعنی چی؟منو کشوندی اینجا بی اسم و نشون هر کار دلت میخواد میکنی هر چی دلت میخواد می گی تورو به خدافکر کن منم یه زنم هنوز اول زندگیمه
به هر حال من فقط راوی ام
تو؟هر چی هستی راوی دانای کلی برا خودتی.من به این انگشتا احتیاج دارم
باشه باشه /تمومش میکنم
جلو تر آمد. به بازویم چسبید.اولین بار پشت یه میز دیدمش. دومین بارمن نشستم روی صندلی تکیه دادم اونم نشست روی صندلی نگام کرد. حرف زد.سرمو انداختم پایین.گفت یا تو یا هیچ کس.گفت: از دخترای پر حرف بدم میآد. خیره شد بهم خیلی طول کشید. زیر چشمام داغ کرد.کوچیک شدم رفتم پایین ازاون پایین گفتم من فکر میکنم که ....پاشو محکم گذاشت روم گفت بگو بله گفت تو فکر نکن فقط بگوبله بگو ..آخرش گفتم ولی چه فایده دیگه له شده بودم میدونی یعنی چی؟ له شده بودم . تمومش کن تو خیلی راحت میتونی. کیه که بگه چرا اینجوری ؟
خب من... باشه تو با همون وضع سابقت به طرف اتاق برو
زن با همان وضع سابق به اتاق رفت.جارو را به برق زد وتمام نیروهای برق شهری از اندام جوانش عبور کردند

نارويي
ارسال یک نظر