۱/۰۳/۱۳۸۴

زنداني


‏ اينجا حياط زندان است . اما نه درخت خشكيده‌اي دارد و نه فضاي خاكستري و سردي كه در ‏همه‌ي داستان‌ها ديده و يا خوانده‌ايد . بر عكس ديوارهايش را سبز رنگ زده‌اند و كف‌اش را با ‏موزاييك‌هاي رنگي فرش كرده‌اند و حتا از بلندگو سياهي كه در سه كنج ديوار جا سازي كرده‌اند ‏ترنم ملايم موسيقي روح را شاد مي كند . ‏
‏ اينجا زندان است و من شايد يك زنداني . زنداني خيلي پيري كه نه سنش را مي داند و نه جرم ‏و نه مدت زندان بودنش و مدتي كه بايد بگذرد تا آزادش كند . ‏
‏ من يك زنداني هستم . نه موهايم كوتاه نيست ولباش راه راه زنداني‌ها را بر تن ندارم و حتا جارو ‏خاك‌اندازي هم در دستم نيست . من … راستي من كيستم ؟ ‏
‏ كيستم واژه‌اي نيست كه به حال و هواي اين قصه بخورد و اصلا نمي‌تواند از دهن اينچنين ‏شخصيتي كه من باشم بيرون آمده باشد . آخر من نمي‌دانم چند سال دارم و چقدر سواد – فكر ‏كنم اين را گفتم – اما چرا گفتم و چرا دوباره تكرارش كردم . چه چيزي در اين معرفي كردن هست ‏كه بايد هر كسي در شروع اين كار را بكند . آيا آدم‌ها نمي توانند بي هويت و نميدانم … اصلا چرا ‏من هرزه گويي مي كنم ؟ داشتم از زندان مي نوشتم . مي نوشتم ؟ يا مي‌گفتم ؟ اصلا چرا بايد ‏بگويم و يا چرا بايد بنويسم . مگر خودتان زندان نديده‌ايد و زنداني ؟ ‏
ديديد . مطمئنم كه ديده‌ايد – حالا اگر حودتان زنداني نبوده باشيد و اين تجربه‌ي ميمون را امتحان ‏نكرده باشيد . خب وقتي خودتان همه چيز را ديده‌ايد من چرا بايد خودم را – براي نوشتنش – ‏عذاب بدهم و شما را كه يك تجربه گر هستيد . ‏
مي دانيد داستاني خواندم ونويسنده فضاي خاكستري يك زندان را خوب تشريح كرده بود – فضاي ‏خاكستري ، درخت خشكيده ، قارقار كلاغ و ديوارهاي بلند . كاملا معلوم بود كه او هيچ‌وقت زندان ‏و يا زنداني نبوده و با توجه به ديده‌ها – فيلم‌هاي سينمايي – و شنيده ها و يا خوانده هايش اين ‏را نوشته . همين باعث شد كه راجع به زندان و علي‌الخصوص – عربي ننويسم ؟ چشم . اما ‏چكارش مي‌شود كرد كه هر چه بنويسم … شما خودتان بهتر مي دانيد كه اصلا امكان ندارد ما از ‏اين‌گونه نوشتن جدا شويم و … - خيلي خوب بر مي گردم و پاكش مي كنم . اصلا شما نديده‌اش ‏بگيريد و من قول مي‌دهم ديگر از اين‌طور واژه‌ها استفاده نكنم ، خوب شد . خب كجا بودم ؟ ‏ولش كنيد . هر جا كه بودم ، باشم . از همين‌جا كه هستم شروع مي كنم . نه مي دانيد بهتر ‏است از اول شروع كنم . از زندان . و يك زنداني كه من بودم . دلتان مي خواهد اعدامش كنيم ؟ ‏مزه مي‌دهد . آخر مدت‌هاست كه از اعدام و اعدامي چيزي نخوانده‌ايد و يا نشنيده‌ايد . شنيدين ؟
‏ مي دونم . مي دونم . شما در مملكتي زنداني مي‌كنيد كه صفحه‌ي حوادث روزنامه‌هاش حتما ‏روزي يك اعدام را مشروحا نوشته . اما اين يك چيز ديگه‌اس … بگم ؟ اصلا من دارم مي‌گم يا مي ‏نويسم ؟ اگر مي نويسم ،چرا … نه . نه ، نه . نگذاريد در مورد چگونه نوشتن بنويسم كه حالمو به ‏هم مي‌زنه . خب ، هرطور كه دوست داشتيد حساب كنيد . ولي خودم دلم مي‌خواهد نوشته ‏باشم . يعني حرف زدنم را نوشته باشم . يعني يك چيزي بين گفتن و نوشتن و يا … بابا ولم كنيد ‏‏. بگذاريد راجع به زنداني نوشته باشم و زنداني‌ كه با همه‌ي زندان‌هاي عالم فرق داشت باشد . ‏ديوارهايش سبز و كف‌اش موزاييك و بلندگويش موسيقي پخش كند و ديگه چي ؟ آهان ، آدمش ‏جوان باشد و لباس زنداني‌ها را هم نپوشيده و ريش سبيل صاف كرده و موهاي سشوار … نه ‏ديگه خيلي زيادي‌اش مي‌شود و غير قابل قبول . نه موهايش نه بلند بود و نه كوتاه . اما يك ‏سيگار چاق و چله لاي انگشت‌هايش بود و خلاصه خيلي شنگول و قبراق و … كتابم داشته باش ‏؟ فكر نمي‌كنين سياسي مي‌شه و در نون‌دونيمو گل مي‌گيرن . ؟ ‏
گفتم نون‌دوني ، نه بابا ، نه روزنامه نگارم و نه … مي‌خواين ولش كنيم ؟ نه من بنويسم و نه شما ‏فكر كنيد كه چيزي خوندين ؟ اين‌جوري بهتر نيست ؟ ‏
اما زنداني چي‌ مي‌شه و اون زندون ؟ راست مي‌گين ، گوربابا‌ي همه كردن الا من و شما . – ‏فحشه ؟ بله درسته . ولي من چي بنويسم . شما كه يكسر ارد مي‌دين و سانسورم مي‌كنين . ‏مگر اون همه مقاله‌اي كه در مذمت خود سانسوري مي‌نويسند ، نخوندين . –مي دونم ، ميدونم ‏بازهم از كلمه‌ي عربي استفاده كردم ، فحش دادم و … خوبه پاكش كنم ؟ ‏
‏ خودمو پاك كنم ؟ ‏
‏ درستش كنم ؟ … چرابلند حرف نمي‌زنين ؟ مي ترسين ؟ نترسين بابا ما انقلاب كرديم … ‏
باشه باشه . حرف شما مقبول و گفته‌تون كاملا درست . ولي من پاكش نمي‌كنم . خدارو چي ‏ديدي ، يهدفعه ديدين تو اين بگير و ببند جايزه دادن ها و مسابقات ادبي مقام اورد و آخر عمري ‏سرمو بلند كرد . شما اگر دوست نداشتين ، خودتون پاكش كنين . يا حق
‏1/1/84‏
ارسال یک نظر