۶/۱۲/۱۳۸۸

شفيعي كدكني هم پرواز كرد و بي خداحافظي به ينگه دنيا رفت!




"به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

"دل من گرفته زینجا,

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

" همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم... "


-"به کجا چنین شتابان؟"

" به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم... "


-"سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ,

به شکوفه ها, به باران,

برسان سلام ما را.
ارسال یک نظر