ما که سر از کار فیلتر و فیلترگذاران دولت مفخم جمهوری اسلامی در نیاوردیم. یک روز ویرشان می گیرد وبالاتفاق تصمیم بر این می گیرند بلاگر را ببندند و می بندند و تا می خواهیم نفسی چاق کنیم که آخیش از شر وبلاگ و وبلاگ نویسی راحت شدیم . یک روز اتفاقی روی لینک بلاگر کلیک می کنیم و می بینیم بهتر از همیشه سُر ومُر و گنده روبرویمان ایستاده و دارد به ریش مان می خندد . امروز هم از همان روزها بود . از سر بیکاری کلیک کردیم و باز شد و مجبورمان کرد چیزی بنویسیم و ما که مثل همیشه هیچی در چنته نداشتیم ؛ مجبور شدیم چیزی بنویسیم که مثل همه ی نوشته هامان هیچی نیست. تا بعد که از سر فرصت - اگر دوباره فیلتر نشود- ادامه ی روایت را روایت کنیم و نه روایت که روایت دیگران را ک÷ی کنیم و با خودمان بگوییم " ما که نفهمیدیم شاید دیگری یا دیگرانی باشند که بفهمند . اما ای کاش این فیلترچی ها را می دیدم و ازشان می خواستم محض رضای خدا - که نه - محض رضای دل ماههم که شده در این اینترنت را ببندند که ما آنقدر خودکفا و دارنده هستیم که هیچ نیازی به داشته های این غربی ها و شرقی های از خدا بی خبر و نداریم و همان به که آن ها را به حال خودشان بگذاریم تا در داشته های دنیایی شان آن قدر غوطه بخورند که یاد خدا نکنند و شیش دانگ بهشت را تصرف کنند . طوری که دیگر جایی برای ما نباشد . ای کاش اینة کار را می کردند و این قدر شُل کن و سفت کن نداشتند .
خدا بادمجان بم ما را از آفت برهاند!!!
اری همینطور است که می گوئی. گویا ضرورت ایجاب می کند که این تنها دلخوش و یا سر گرمی را هم از ما بگیرند.
صبح تا شب باید بدویم که صورت حساب ها را بدهیم شب هم هم که با هزار امید خسته و کوفته از سر کار برمی گردیم می بیننیم تمام تلاش ها بر این است که این چراغ ارتباط ها را هم خاموش کنند
افسوس و صد افسوس که تنگ نظری ها به اینجا کشیده شده است.
در طول این هفته این دفعه چهارم است کامنت می گذارم و ذخیره نمی شود!
اما از قدیم گفته اند کار را که کرد؟... آنکه تمام کرد!
خواستم احوالتان را بپرسم و اینکه کجایید عزیز؟!
az blogeton didan kardam, matalebe jalebi darid.
az bloge ma ham didan konid ta age movafegh bodid tabadole link konim!
(webloge bache haye maremate kermane!)
taze shoro kardim, rahnamayee haye shoma baramon arzeshmande.
shad bashid
www.barkia.blogfa.com
«شما را نیز سپاس»
علی اکبر خان
سری به پلاس عشایری ما بزن ما هر دو پسر خاله بادهای آزاد بی وطنیم
بر قرار باشی
www.liku.blogfa.com
gerami
minevisam hamchenan
چنانچه خاطرتان مستحضر بوده باشد ما هم روزي درميان سرهاي بي سر سري داشتيم وسريّ
افسوس كه آن سبو بشكست وآن پيمانه ريخت. خبالي نيست .اين نيز بگذرد...
مثل اینکه تو از پلاس عشایری خوشت نمی اید
حق داری مومن خدا
من هم اگر جای تو بودم با آنهمه زیبا روی طناز در عصرهای خیابان بیست وچهار آذر همین کار را می کردم