۴/۰۵/۱۳۸۵

مسافر

وقتي سوار شد ، موزيك تند وبلند پخش ماشين به وجدش آورد . اما مسافر بعدي به محض نشستن ، اخم ها را در هم كشيد وبا لحن خاص اين‌طور آدم‌ها ، از راننده خواست پخش را خاموش كند و راننده آيينه را روي صورت او ميزان كرد و پرسيد « چي فرمودين »
« گفتم ، خاموشش كن »
راننده بدون توجه به ماشين‌هاي پشت سر ، پايش را روي پدال ترمز كوبيد . ماشين با قيس دلخراشي ايستاد . راننده سويچ را چرخاند و ماشين را خاموش كرد . و بدون آنكه به مسافر نگاه كند پرسيد « خوب شد ؟»
و تا مسافر جواب دهد . دستگيره‌ي در را گرفت و خيلي آرام گفت « بفرمايين پايين »
مسافر باور نكرد و نمي‌كرد . دهنش باز مانده بود و راننده آمرانه تكرار كرد « بفرماييد آقا »
مسافر اولي پادرمياني كرد « صلوات بفرسين آقا ، كار داريم »
« صلوات، چشم . اما ايشون دستور دادن خاموش كنم . منم اطاعت كردم و تا ايشون تو اين ماشين باشن . من دوباره روشنش نمي‌كنم . »
مسافر دوم از ماشين پياده شد و داد زد « من پدرتو مي‌سوزم . تو نمي‌دوني من كي هستم . »
راننده خيلي خون‌سرد پرسيد « قلم داري ؟»
مسافر فكر كرد بد شنيده است . سرش را جلوي شيشه آورد . راننده فلمي از جيبش بيرون آورد و گفت
« 61912 مشهد ، يادداشت بفرماييد و هر كار خواستين دريغ نكنيد »
مسافر فحش زشتي داد و عقب رفت . راننده ماشين را روشن كرد . صداي ناهنجار پخش را كم كرد و گفت « عجب آدمايي پيدا مي‌شن . نمي‌گم كار من درسته . نمي‌گم اون حرف بي‌حسابي زد . اما بشين و بفرما و به‌تمرگ يه معنايي مي‌ده … من نميدونم همه‌ي مردم دنيا مثل ما همين‌طور بي منطق و زورگوين يا …»
مسافر حرفش را بريد و گفت « والله من سال‌ها آمريكا بودم . تگزاس . كاليفرنيا ، دالاس . آدما همه مثل هم هستن . هر مسجدي يه دستشويي‌ام داره . اي‌طوري‌ام كه شما مي‌گين نيس ! »
راننده با تعجب به سرووضع ژوليده‌ي او و نگاه سرگردانش نظري انداخت وچيزي نگفت . جلوي بيمارستان رواني كه رسيدند . مسافر گفت « پياده مي‌شم »
راننده دوباره نگاهش كرد . پوزخندي زد . مسافر پياده شد و بدون آن‌كه كرايه‌اش را بپردازد به طرف بيمارستان راه افتاد . راننده صدايش كرد . مسافر برگشت و دستپاچه اسكناسي از جيبش بيرون آورد و به طرف او گرفت . راننده دستش را پس زد و گفت « اول كه گفتين باور نكردم خارج بودين . اما حالا باورم شد . نمي‌خواد كرايه بدي. فقط وقتي رفتي داخلِ خارج ، بهشون بگو ايرانم راننده‌هاي لارژي داره . » و همان‌طور كه بلند بلند مي خنديد گاز داد و رفت .
ارسال یک نظر